الشيخ الكليني ( مترجم ومحقق : محمدباقر بهبودى )

103

الكافي ( گزيده كافى ) ( فارسى )

مجتمع بوده است . ابو الحسن گفت : به حق آن خدائى كه جز او خدائى نيست ، پدرم هلاك و نابود شد . من گفتم : در اثر پنهان شدن يا در اثر مرگ ؟ ابو الحسن گفت : در اثر مرگ . من گفتم : شايد كه از من تقيه مىكنى ؟ گفت : سبحان اللَّه . من گفتم : پس مىفرمائيد كه به شما وصيت كرده است ؟ گفت : بلى . گفتم : پس آيا ديگرى را در وصيت خود با تو شريك و انباز كرد ؟ گفت : نه . گفتم : پس از برادرانت كسى بر تو امام است ؟ گفت : نه . گفتم : پس تو خودت امامى ؟ گفت : بلى . شرح : از دوران رسول خدا و بالاخص دوران خلافت على بن ابى طالب ميان شيعيان شايع بود كه آخرين امام بر حق به يكى از غارهاى كوه رضوى در كنار مكه پناه مىبرد و از نظرها پنهان مىشود تا در موقع مناسب ظاهر شود و جهان را از عدل و داد پر كند ، بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد . از اين رو بود كه هر گاه شيعيان اهل بيت در تشخيص امام بعدى با اشكال مذهبى دچار مىشدند ، به ناچار از اين شايعهء غيبت استفاده مىكردند و مىگفتند : لا بد امام قبلى نمرده است ، بلكه از نظرها غايب شده است . از جمله موقعى كه امام صادق در مدينه رحلت كرد ، شيعيان او در كوفه با اين مشكل مذهبى روبرو شدند كه موسى بن جعفر نمىتواند امام باشد ، زيرا تصور مىكردند امامت حق فرزند بزرگ است . از طرف ديگر عبد اللَّه كه فرزند بزرگ امام صادق باشد لايق امامت نبود ، زيرا علاوه بر جهل و نادانى از طراز شيعيان خارج شده و به عقائد فرقهء مرجئه علاقمند شده بود . لذا جمعى از شيعيان ، با استفاده از مسألهء غيبت گفتند كه لا بد امام صادق نمرده است ، بلكه از نظرها غايب شده است . اين فرقه به زودى منقرض شدند ، زيرا بر همگان روشن شد كه ميراث امامت در اختيار موسى بن جعفر قرار گرفته است . باز بر همين منوال ، موقعى كه موسى بن جعفر در بغداد به جوار حق ملحق شد ، تنها كسى كه ادعاى امامت كرد ، فرزند بزرگ او على بن موسى بود . و چون ظاهرا عقيم مىنمود يعنى